آمان آمان

از نداشتن حتی هوا هم برای نفس کشیدن که بگذریم و از همه نداشته ها  

 

امروز سوار یه ماشینی شدم، راننده ش هم یه مرد مسنی بود، من هم از اداره برمی گشتم، خسته که بودم هوای آلوده هم که حالی به احوالات مون داده این روزا، خلاصه یه سردرد خفیفی هم داشتم، این آقای راننده نوحه گذاشته بود، اول صداش کم بود، منم جلو نشسته بودم، کمی که گذشت صدای نوحه رو بیشتر کرد، نوحه هم ترکی بود، هی خواستم هیچی نگم، هی دندون سر جیگر گذاشتم، نشد که نشد! گفتم ببخشید مگه محرم شده؟ گفت: آره شده، تازه نشده باشه هم، مگه مسلمون نیستیم (شما همه این ها رو با لهجه ترکی بخونید)، گفتم مسلمونی چه ربطی به نوحه گذاشتن داره، ثانیا رعایت حقوق دیگران که همیشه می گن از مبانی دینی که بهش اعتقاد داری هست، البته این ها رو با لحن ملایم می گفتم، خلاصه گفت خانم من اگه صدمیلیارد هم بهم بدن عوض نمی کنم با این نوحه، منم دیگه هیچی نگفتم ! اونوقت همین آقا کرایه ها رو دولا پهنا حساب می کرد، به من که رسید دیدم باقی پول رو داره کم می ده، گفتم آقا کرایه من اینقدره، من و من کرد گفت آخه من تو این خط کار نمی کنم و این خزعبلات...

یعنی هرچی بلا سرمون بیاد حقمونه، جهالت جهالت وه که هر چی سرمون می یاد از جهالته  

آخه یعنی شعور و عقل در این حددددددددددد 

و باید بگم تعداد افراد این مدلی کم هم نیستند  

یه جایی خوندم  

با دین و یا بی دین، آدمهای خوب کارهای خوب و آدمهای شرور کارهای شرارت بار می کنند 

ولی برای اینکه آدمهای خوب کارهای شرارت بار انجام دهند به دین نیاز هست

نظرات 1 + ارسال نظر
[ بدون نام ] دوشنبه 15 آذر‌ماه سال 1389 ساعت 09:14 ب.ظ http://onee.blogsky.com

دلم میخواد روی همچین آدمایی بالا بیارم ... (ببخشید، واقعا حسم این هست)

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد