یه سه چهار سالی گمونم می گذره
اون موقع ها فقط به دلیل اینکه نمی خواستم برم یه شهر دیگه جوابم نه بود و الان فکر می کنم که چقدر کار خوبی بود نه گفتن
که الان اگر بود حتی اگر مشکل محل زندگی نبود یه عالمه مانع دیگه وجود داشت
من چقدر عوض شدم و اگر اون موقع بله گفته بودم حالا یه آدم دیگه بودم و چقدر خوشحالم
من این زندگی معمولی رو با افکار و عقاید جدیدم به اون زندگی معمولی ترجیح می دم
هیچ حسی از دوست داشتن در من وجود نداره، انگار هیچ وقت نبوده
البته اون زمان هم ادعا نمی کردم که دوستش دارم، یعنی اونقدر دوستش داشته باشم که براش هر کاری بکنم و حالا می بینم که فقط یه ارتباط ساده بوده و بیشتر عادت
آنی الان خیلی فرق کرده
آنی الان بزرگ شده، با عقاید جدید، با تفکرات جدیدتر و با یه عالمه آرزو و کله خری در ادامه اش البته
خب همه ی ما فرق میکنیم
مهم اینه که بتونیم بهتر بشیم
من خودم خیلی با همین چن سال پیش فرق کردم
و اصلا هم از گذشته ی خودم دل خوشی ندارم
و الان از اینی که هستم راضیم
و تلاش میکنم در اینده بهتر هم بشم
*********************************
پاشو بیا یه تک پا به منم سری بزن ببین من چیکارا کردم
منتظرتم